Monday, August 13, 2007

The Grass Was Greener

همه چیز از برگ سبز شروع می شه
برگ سبز
برگ سبز سبز
رگ های شقیقه و طپش مردمک ها... ساعت یک و ده دقیقه... جمعیت محو شده و سکوت شب... صدای ناله هژبر و گربه نر خانم دکتر... از اون لحظاتی که "بی خیال این عشق محال" و
"High Hopes"
هردو یه جور خلسه میدن. صد سال می گذره و ساعت یک و ده دقیقه است... چهار قدم جلوتر روی میز چوبی ساعت نه و پانزده دقیقه است... فرقی هم نمی کنه...
حوله حمام آویزون به در کمد که شبح کابوسهای شبانمه ، امشب یه پیله ابریشم...
ساعت یک و ده دقیقه است یا نه و پانزده دقیقه.... دوباره سکوت.. دوباره صدا.. دوباره باریکو ... دوباره ابریشم... دوباره
Soie
"رنجی شگفت انگیز است
مردن از غم غربت عشقی که هرگز با آن نخواهی زیست"
آله ساندرو
برگ سبزم... سبز برگم...
.

Wednesday, July 18, 2007

چگینی - 112 ابو سعید


تو شهری که پلیس ازت دزدی می کنه ، افسوس می خوری به بی مزگی ضرب المثلی که برای دزدی عصا از کور ساخته شد

Monday, April 16, 2007

rephrased

دوست ناشناسم... تو که صورتت را اولین بار بعد از مرگت دیدم...سخت است باوراینکه لینکی گوشه صفحه ام دیگر هرگز آپدیت نمی شود... و صفحه سفید تو که آخرینش تبریک سالی بود که ندیدی.......تا نوبت ما کی برسد

Monday, April 09, 2007

Second me

وقت زیادی باقی نمانده
شمارش معکوس
پنجاه دقیقه تنهایی های شبانه
پشت قفل در
خاموش شدن چراغ همسایه
و تردید همیشگی وجود چشمهایی که تو را در تاریکی می پاید
قطرات درشت عرق
و شنیدن صدایی دور که می گفت چه روزهایی رو دارم از دست می دم
سیزده دوازده یازده
استریپری در کار نیست
و نه قوطی های خالی که با نخ کشیده می شود
مروارید های صورتی
Something Borrowed
ام می شود
حریر زرتشت
Something New
و تو که دوری
تو
Something Blue
ام باش
تو که از همه آبی تری
.

Thursday, February 22, 2007

Safety


خلسه کتاب
تنهایی فیلم
موسیقی من
چشم آدم ها بسته
من
کلید
...لحظه قفل شدن در...
آدم های بدون چشم
و محو شدن نفرتم از نگاه های بیگانه
.

Thursday, February 01, 2007

My beloved Sidney.. My beloved Sheldon...

...سیدنی شلدون مرد... به همین راحتی...
.

Thursday, January 25, 2007

بازی پنج تایی

اینجانب عقب مونده قرن بعد این همه مدت که از شب یلدا می گذره تازه دوزاریم افتاده که جریان چیه و ضمناْ اینکه من توسط لیلی دعوت شدم به این بازی و حالا بماند که ایدیت عزیزم هم یه اشارکی به من کرده بود
خلاصه

من یه دنیای خیالی دارم که به موازات زندگی واقعی تو اون هم زندگی می کنم خیلی جدی
من از پرندگان به خصوص کلاغ ها به حد مرگ می ترسم
من به شدت مودی و چند شخصیتی ام در هر موردی که فکرش و بکنین
من اولین بار در شش سالگی عاشق شدم
برعکس اونچه در وبلاگم دیده می شه من آدم غمگینی نیستم فقط اصولا وقتی غمگینم نوشتنم بیشتر میاد

و حالا اسم پنج نفر
رونی
ندا
سه تای بقیشم بی خیال دیگه همه این بازی رو کردن قبلاْ!

پ.ن۱ : از کلمه اونچه کلی خندیدم ولی حیفم اومد عوضش کنم
پ.ن۲ : مگه اینکه یه بازی منو بکشونه به اینجا چون سرم بدجوری شلوغه
پ.ن۳ : حیف که سورس عکسهای بلاگ اسپات فیلتر شد خداییش عکسای بلاگم از نوشته هام خیلی بهتر بود!

Saturday, December 16, 2006

My Gone Child.... My Gone Childhood...

امروز با تو حرف مي زنم
کودکم
کودکيم
راه ها رفتيم
اما هنوز
راه هاي نرفته بسيار است
آرزوهاي سوخته
راه هاي مانده
راه هاي بسته
کودکم
کودکيم
امروز با تو حرف ميزنم
چقدر دلتنگتم
تنهايم گذاشتي کودکم... تنها
تنهاتر از گذشته
.

Sunday, November 19, 2006

Lost with out you

یک جرعه حوصله
تمام چیزیست که این روزها نیاز دارم
برای برگشت به دنیایی که روزی از آن لذت می بردم
و امروز حتی طعم آن لذت را با خاطر ندارم
.
.
هنوز نبودنت آسان نیست
هنوز
خالی
دلم می خواهد دستهایم را باز کنم
آرنج ها را به هم نزدیک کنم
و با آن صدای جیغ مانند بگویم
ما می میریم
.
.
p.s : Poker in Xuqa.... and that's all......

Thursday, October 19, 2006

Bring back my smile....

برای رسیدن به بهشت،
از مسیر مرگبار گذشتم اما
بهشت بعد از جهنمِ بی تو بودن،
بوی بهشت نمی داد
.

Thursday, October 05, 2006

O+

"و خدا زن را آفرید..."

.
.
.

و بعضی وقتها مرا در صدر جدول قرار داد ....

.

Sunday, October 01, 2006

still made of steel

سالها می گذرد
و من
همچنان در انتظار حادثه ام
نفرین نامه ای در کار نیست
هر چه هست
یک فراموشنامه آبیست
و یک
دلتنگی نه چندان دلچسب...
Remember me
You know my name
I'm still the same....

Thursday, September 21, 2006

Never Enough

زندگیم کم است...
ذهن من به وسعت جهان شماست...
"من"
کمم
و تو کمترم می کنی....
.
.
.
.
.
درس اول: "چیزها را چقدر پایین تر از خویش می توان حس کرد..."
نیچه

So tear me open, but beware
The things inside without a care
And the dirt still stains me
So wash me until I'm clean

Thursday, September 14, 2006

bestrafe mich

...بوی بارون و علف...
.

Saturday, September 09, 2006

NothingnesssszzZzZzZzZ

ساعت سه و سی دقیقه بامداد
اینجا تهران است و بی خوابی بیداد می کند
.

Wednesday, September 06, 2006

Reconnect

من به یک نخ بهمن پای پنجره دل خوشم...
شش هایم تصفیه می شود...
رهایم می کند از این افکار مسموم... از آن جادوی ناتمام...

پ.ن:فرشته کوچک من پس از ساعتها پرواز در بستر خود آرمیده و من و بهمن و پنجره در انتظار
.

Tuesday, September 05, 2006

My Fantasy World

خدا بود یا شیطان....
شبی که در آن مردم... و هیچگاه در نیافتم.... که قدیس بودم یا ابلیس....
و اینک مرگ شیرین می شود

I'm looking over my shoulder cause millions
will whisper

I'm killing myself again.

Saturday, September 02, 2006

The Gods

ناب و سره...
روی چمن های آبی رو به آفتاب ،
بشمر ،
آلبالو هایی را که از روی درخت در دهانت فرو می افتند...
هیس....!
صدای قهقهه ات به گوش همگان نرسد ، گوش کن... آنجا کسی گوش ایستاده.... مردمانی به تعداد تمامی جهان شاید...
حــــیف......... حیف از هیپ هاپ دَنسر های جوان... همانها که بهترین پِرفورمنس شان را از دست دادند... ریتم زیبای ضربان نبض من دیگر هرگز دوباره تکرار نخواهد شد...
خانم ها ، آقایان!
آن چیزها که شما دیجیتال آرتش می نامید ،
گاهاً بوی خدا را به همراه می آورد....
صبح شد .
پایان

It feels like I'm flying above you
Dream that I'm dying to find the truth
Seems like you're trying to bring me down
Back down to earth....

Tuesday, August 29, 2006

دیزی با مایکروویو

یه هویتجدید برای مورچه سیاهم....!
هویت جدید او و خودم را با رقص احمقانه ای جشن می گیرم با صدای

Fats Waller
"I wish I were twins"
که اتاق را پر کرده
فقط یک اشکال وجود دارد، تازه اگر سرفه های بی پایانم را اشکال به حساب نیاوری، جاز هم اگر گوش می دهی باید از یک گرامافون و صفحه خش دار باشد نه از سی دی پلیر تر و تمیز. درست مثل اینه که دوغ محلی را به جای ظرف سفالی از یه گیلاس کریستال پایه بلند بنوشی!
.